بهنام خواجه امینیان متولد 57مین روز از بهار هزار و سیصدوهفتادمین گردش خورشید و زمین به دور هم.... از دنیایی کاهگل ها...سرای قناتها...دیار عبادتها... شهری که نگینش قد برافراشته منارها به نشانه ازادی خواهی مردمانش برای رسیدت به اوج....من از دیاری میگویم که سه فصل دارد :اول تابستان بهاری،دوم پائیزی زمستانی و اوج همه فصلهایش محرم است... اینجا که من با شما میگویم یزد است... علاقه ام بردن قلم بر کاغذ و سیاه کردن سفیدی های اوراق دفترم در احوالات این روزگار است و شاید به همین دلیل بود که پیشه خبرنویسی و روزنامه نگاری را پیش گرفتم و حال در وبگاه قلم پارسی از دنیایی که در گوشه ای از ان میزیم دل نوشته هایی از خود را به اشتراک میگذارم... فکر کنم برای شناخت اولیه من کافی باشه!!!
  :: بهنام خواجه امینیان






   

کودک قرن
یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠ ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

قبل از این که بخواهم از این روز چیزی بگویم لازم دیدم شعری زیبا را که همین روز جمعه پیش از آثار استاد ساعد باقری خواند را تقدیمتان کنم:  

 

بشناس، کودک قرن                                             بشناس این جهان را 

که به روی خویش بسته                                        در باغ آسمان، را

 *


:: ادامه مطلب

:: برچسب‌ها: از خاک پارس, عاشقانه ها, دختر وطن, مهر پائیزی
تقدیم به عاشقان پایدار و ثابت
سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠ ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

چشمهایت دیگر خون نمی بارد...!؟

 دستهایت دیگر اشک جمع نمیکند...!؟

فریادهای خفته ات ، دیگر فریاد نمی شود...!؟

تا که از اندیشه تو خواب گرگی کابوس شود...!

نه ،نه دیگر خبری نیست ز تو....

........


:: ادامه مطلب

:: برچسب‌ها: از خاک پارس, عاشقانه ها, مهر پائیزی, در ذهن مایی تو
ایا هنوز زنده ای زنده کننده رودها...زاینده رود؟!
سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠ ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

اوایل برگ ریزان هزار و سیصد و نودمین گردش خورشید و زمین به دور هم بود که پس از مدتهای مدید تو را دیدم و از دیدن تو که البته بهتر بگویم از دیدن ندیدن تو حیرتمندی مرا فرا گرفت و دستم بر روی قلم خشک شد و نتوانستم برایت چیزی بگویم...حال پس از چند روزی به خود آمدم و  برایت مینویسم از اینجا:

باورم نمی شود هنوز که تو را آنگونه دیدم...!؟

 

 


:: ادامه مطلب

:: برچسب‌ها: از خاک پارس, وطن, زاینده رود, مهر پائیزی
برای مهر پائیزی وطن
دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠ ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

اینجادیارعاشقان                                             

زبان وصف حیران

اینجا ماه مهر و مهربانی؟!

یا که فصل پاییز و خشکساری!!

اینجا قصه اش پر و پیچ خم

کلافش سردر گم و اندیشه ها کم

اندیشه نیست برای باز کردنش

دستی میخواهد پاره کند حنجرش

دیگر گذشت زمان ترکه و شلاق

فصل تعرض و حبس بود بر عشاق

اینجا خانه مهر است ولی از برگهای سبزش

جز زردی و ریزش و لگدمالی نمانده به خاطرش

***     ***     ***     ***     ***     ***     ***

ای یار قدیمی ، هم نشینم گوش کن

فصل آوای مهر است نوش کن،

باز آمد بوی ماه مدرسه

بوی بازیهای راه مدرسه.

حال میگویم از اینجا برایت اینچنین

قصه داغ و درد مادران دل غمین :

باز آمد بوی ماه مدرسه

بوی شادیهای راه مدرسه

اما نیامد بوی پیراهن همکلاسیان ما

نیستی ببینی نیستند پشت میز استادان ما

ماه مهر آمد ، مهر معلم را نمی بینم دگر

خاطرات داغ تابستان را نمی فهمم دگر

همکلاسی رفتی تا که آزاد باشی از درد آزادی

بازگو حالا  از محنت ورنج های فریاد آزادی

یارا...

رفته ای برنگرد که ماه مهر امسال ما

مهر نیست، پائیز است

 دیگر نداریم امید به مهر هر سال ما

.....

 

 




:: برچسب‌ها: از خاک پارس, عاشقانه ها, وطن, مهر پائیزی