بهنام خواجه امینیان متولد 57مین روز از بهار هزار و سیصدوهفتادمین گردش خورشید و زمین به دور هم.... از دنیایی کاهگل ها...سرای قناتها...دیار عبادتها... شهری که نگینش قد برافراشته منارها به نشانه ازادی خواهی مردمانش برای رسیدت به اوج....من از دیاری میگویم که سه فصل دارد :اول تابستان بهاری،دوم پائیزی زمستانی و اوج همه فصلهایش محرم است... اینجا که من با شما میگویم یزد است... علاقه ام بردن قلم بر کاغذ و سیاه کردن سفیدی های اوراق دفترم در احوالات این روزگار است و شاید به همین دلیل بود که پیشه خبرنویسی و روزنامه نگاری را پیش گرفتم و حال در وبگاه قلم پارسی از دنیایی که در گوشه ای از ان میزیم دل نوشته هایی از خود را به اشتراک میگذارم... فکر کنم برای شناخت اولیه من کافی باشه!!!
  :: بهنام خواجه امینیان






   

 
سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢ ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

یکدفعه 

فریاد زد زمین :

خسته ام

بس کن اینهمه قدم زدن را...

(2:30 اولین شامگاه بهمن 92)




:: برچسب‌ها: قلم پارسی, عاشقانه ها, ا, پری پری پری
پری پری پری...
جمعه ٢٧ دی ۱۳٩٢ ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

نه دعا میخوام

نه همراهی 

نه امید

من مرگ را میخوام

یا تو را

پری شبهای تنهایی...




:: برچسب‌ها:
برنامه روزانه ....
جمعه ٢٧ دی ۱۳٩٢ ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

صبحها آرام

ظهر ها بی دغدغه

عصرها شلوغ و پرکار

شب ها کار و زیبایهایش

و تا سحر سکوت و تنهایی و ...........

چشمهای خیس بدون تو....

(پریسای شبهای تنهایی)




:: برچسب‌ها: قلم پارسی, پری پری پری, عاشقانه ها
با زهم...
یکشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٢ ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

باز هم من و تو قلم پارسی

من و تو و یک دل سیر خلوت و تنهایی

باز هم من و تو 

گور پدر دنیا.....

من و تو و خیال پری را عشق است.!




:: برچسب‌ها: از خاک پارس
کجاست آنهمه دینداری.....
یکشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٢ ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

فاحشه خانه ای شده است این شهر

پسر ها نسل در نسل 

متولدین امسال از پارسال

امروز از دیروز

از این کوچه تا ان کوچه

همه بی غیرت تر

دخترها ماه به ماه

هفته به هفته

از این مادر تا ان مادر

چشم به چشم

همه بی حیا تر....

پس کو نشان یزدانی.....؟؟؟

 

((قلم شکسته پارسی...بهنام خواجه امینیان...مدتها ست که در خود تکرار میکنم و امشب ناگهان به کاغذ ریختم....))
****
پ.ن: به یاد علی شریعتی بزرگ که میگفت : افسوس، روزی خواهد آمد که بی دینی، نماد روشن فکری خواهد بود.




:: برچسب‌ها: از خاک پارس, قلم پارسی, شب نامه, دختر وطن
او....
شنبه ٢۱ دی ۱۳٩٢ ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

عاقبت 

او می آید..

شاید روزی که من نباشم

شاید روزی که انقدر دلم شکسته شده باشد

و بخاطرش کفر گفته باشم

که از او فراری شوم

اما میدانم 

او که بیاید

بیش از آن که انتقام بگیرد

آغوش میگشاید و آرام میکند 

تا پاک شوم ز غمها

آری

او می آید...




:: برچسب‌ها: از خاک پارس, مهدی, قلم پارسی, پری پری پری
دلم تنگه
شنبه ٢۱ دی ۱۳٩٢ ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

چه دلتنگم

برای شعر

برای اواز

برای زندگی عاشقانه

برای چشم گشودن در هر صبح به عشق تو

چه دلتنگم برای دعای سحر برای تو

برای صحبت های ارام شبانه پشت تلفن

برای قدم زدن تو سرمای زیر صفر 

به خیال تو

برای صدا کردن های تو

چه دلتنگم 

برای بهنامی که دلتنگ تو میشد 

پریسای شبهای تنهای....




:: برچسب‌ها: از خاک پارس, عاشقانه ها, قلم پارسی, پری پری پری
زندگی تضمین دار....
یکشنبه ۸ دی ۱۳٩٢ ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )
زندگی من
مثل یک شعر تضمین دار ست
تضمین به چشمهای کهربائی تو....
پریسای شبهای تنهای....
 



:: برچسب‌ها: