بهنام خواجه امینیان متولد 57مین روز از بهار هزار و سیصدوهفتادمین گردش خورشید و زمین به دور هم.... از دنیایی کاهگل ها...سرای قناتها...دیار عبادتها... شهری که نگینش قد برافراشته منارها به نشانه ازادی خواهی مردمانش برای رسیدت به اوج....من از دیاری میگویم که سه فصل دارد :اول تابستان بهاری،دوم پائیزی زمستانی و اوج همه فصلهایش محرم است... اینجا که من با شما میگویم یزد است... علاقه ام بردن قلم بر کاغذ و سیاه کردن سفیدی های اوراق دفترم در احوالات این روزگار است و شاید به همین دلیل بود که پیشه خبرنویسی و روزنامه نگاری را پیش گرفتم و حال در وبگاه قلم پارسی از دنیایی که در گوشه ای از ان میزیم دل نوشته هایی از خود را به اشتراک میگذارم... فکر کنم برای شناخت اولیه من کافی باشه!!!
  :: بهنام خواجه امینیان






   

من و تو و سیاست...!
سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٢ ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

گرما گرم انتخابات

و من در تب و تاب عهد شکستن

من در مسیر خلاف جهت باور امت...

من پایبند عهد عارفانه خود

و بی قرار شراب لبهای تو

چه درهم برهمی شده سیاست و عشق

چه درهم برهم تلخ و  شیرینی....

خود خدا دعا کند ما را ...!

 




:: برچسب‌ها: از خاک پارس, عاشقانه ها, قلم پارسی
میگ....رن
شنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٢ ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )
بی تو میگرن های من هم خاص تر میشوند
گوش ها
از نعره مسکوت مانده کر میشوند
دو و دو چشمان من
با گردش اطرافیان
نبض رگهایم مثال پتک
آوار بر سر میشوند
((تو همین مایه ها...بهتر شدم میام اصلاح میکنم،
ترانه و شعر سرای بهنگام درد میگرن راهم تجربه کردیم....))



:: برچسب‌ها: از خاک پارس, قلم پارسی, عاشقانه ها