بهنام خواجه امینیان متولد 57مین روز از بهار هزار و سیصدوهفتادمین گردش خورشید و زمین به دور هم.... از دنیایی کاهگل ها...سرای قناتها...دیار عبادتها... شهری که نگینش قد برافراشته منارها به نشانه ازادی خواهی مردمانش برای رسیدت به اوج....من از دیاری میگویم که سه فصل دارد :اول تابستان بهاری،دوم پائیزی زمستانی و اوج همه فصلهایش محرم است... اینجا که من با شما میگویم یزد است... علاقه ام بردن قلم بر کاغذ و سیاه کردن سفیدی های اوراق دفترم در احوالات این روزگار است و شاید به همین دلیل بود که پیشه خبرنویسی و روزنامه نگاری را پیش گرفتم و حال در وبگاه قلم پارسی از دنیایی که در گوشه ای از ان میزیم دل نوشته هایی از خود را به اشتراک میگذارم... فکر کنم برای شناخت اولیه من کافی باشه!!!
  :: بهنام خواجه امینیان






   

صدا می آید
جمعه ۱ آذر ۱۳٩٢ ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

از عمق این کوچه تاریک

از ژرفا های عمیق

ندا میدهند

می آید

از دور دست های نزدیک

انکه رفت...!

چراغها را خاموش نکن!

از همین راهی که گذر کرده

قسم 

به رفتنش

بر می گردد

وقتی که وقتی نیست.....!

 

((مجموعه با پری زندگی،بی پری مرگ-بهنام خواجه امینیان))




:: برچسب‌ها: از خاک پارس, عاشقانه ها, قلم پارسی, پری پری پری
با زهم محرم
شنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٢ ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

شاطی الفرات

دیده بگشا

حسین می آید....

((مجموعه پسر آدم راه گم کرده ای...بهنام خواجه امینیان))




:: برچسب‌ها: محرم, محرم نامه, قلم پارسی
2ابان
جمعه ۳ آبان ۱۳٩٢ ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

2 آبان را کسی نباید فراموش بکنه

2آبان

عروسی همه زندگی من

پریسا ی من 

نه با من....




:: برچسب‌ها: