بهنام خواجه امینیان متولد 57مین روز از بهار هزار و سیصدوهفتادمین گردش خورشید و زمین به دور هم.... از دنیایی کاهگل ها...سرای قناتها...دیار عبادتها... شهری که نگینش قد برافراشته منارها به نشانه ازادی خواهی مردمانش برای رسیدت به اوج....من از دیاری میگویم که سه فصل دارد :اول تابستان بهاری،دوم پائیزی زمستانی و اوج همه فصلهایش محرم است... اینجا که من با شما میگویم یزد است... علاقه ام بردن قلم بر کاغذ و سیاه کردن سفیدی های اوراق دفترم در احوالات این روزگار است و شاید به همین دلیل بود که پیشه خبرنویسی و روزنامه نگاری را پیش گرفتم و حال در وبگاه قلم پارسی از دنیایی که در گوشه ای از ان میزیم دل نوشته هایی از خود را به اشتراک میگذارم... فکر کنم برای شناخت اولیه من کافی باشه!!!
  :: بهنام خواجه امینیان






   

محرم نامه...(6)
دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱ ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

در صف ناهار فلان هیئت امروز فقیری را بجرم فقرش ناهار ندادند،

غافل از آنکه نذری را برای همچون او یی می پزند،

نه برای آنکه برای غذای حسین فحش ناموس ملت را از بر می کند و سر کوچه ماکسیمایش پارک است.....

کاش ان فقیر عیالوار نباشد،کاش به امید نباشند....

بهنام خواجه امینیان

متولد1370/2/26

نگارش شده در :

1391/8/6

(عاشورای حسینی)




:: برچسب‌ها: محرم, محرم نامه