بهنام خواجه امینیان متولد 57مین روز از بهار هزار و سیصدوهفتادمین گردش خورشید و زمین به دور هم.... از دنیایی کاهگل ها...سرای قناتها...دیار عبادتها... شهری که نگینش قد برافراشته منارها به نشانه ازادی خواهی مردمانش برای رسیدت به اوج....من از دیاری میگویم که سه فصل دارد :اول تابستان بهاری،دوم پائیزی زمستانی و اوج همه فصلهایش محرم است... اینجا که من با شما میگویم یزد است... علاقه ام بردن قلم بر کاغذ و سیاه کردن سفیدی های اوراق دفترم در احوالات این روزگار است و شاید به همین دلیل بود که پیشه خبرنویسی و روزنامه نگاری را پیش گرفتم و حال در وبگاه قلم پارسی از دنیایی که در گوشه ای از ان میزیم دل نوشته هایی از خود را به اشتراک میگذارم... فکر کنم برای شناخت اولیه من کافی باشه!!!
  :: بهنام خواجه امینیان






   

در یاد چمران
چهارشنبه ۸ تیر ۱۳٩٠ ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

من که سنم به چمران نمی خورد...

تازه ده سالی بعد از رفتن چمران دنیا را با نفس کشیدن خود آغاز کردم.....

ولی چند سال پیش در برنامه ای گفت و شنودی درباره چمران بود که نکته جالبی را در برداشت و که راوی چنین می گفت:.........

 


من که سنم به چمران نمی خورد...

تازه ده سالی بعد از رفتن چمران دنیا را با نفس کشیدن خود آغاز کردم.....

ولی چند سال پیش در برنامه ای گفت و شنودی درباره چمران بود که نکته جالبی را در برداشت و که راوی چنین می گفت که وقتی خانواده آمریکای چمران به ایران آمدند فکر نمی کردند چمران اینقدر در ایران معروف و محبوب باشند و وقتی آمدند و دیدند در خیابانها عکسهای از او وجود دارد و میدانها و خیابانهای هم نامی جز نام او ندارد شوکه شدند از این همه شهرت پدر وتوجه ایرانیان به شهید چمران.....!

ولی آیا همه اینها کافی است،؟چمران را باید از نام میدانی و خیابانی در فلان نقطه شهر که شاید مرکز صد ها عمل ......باشد بشناسیم؟

آیا نباید چمران را یک بار چمران وار شناخت.........؟

نه آنچه خود می خواهیم بگوئیم و بگوئیم چمران یک............... بود،

بیائید چمران را واقعی یبشناسیم...،

چمران یک روشنفکر دینی و متعهد بود،

نه آنچه که ما از بوغهای شهر دیدیم.

چمران خداحافظ.......جایگاه ابدیت آرام ابدی باشد،

و ما به کلام سحرگاهان تو دلخوشیم

استاد مصطفی چمران.!




:: برچسب‌ها: مفاخر, از خاک پارس, چمران, مهندس