بهنام خواجه امینیان متولد 57مین روز از بهار هزار و سیصدوهفتادمین گردش خورشید و زمین به دور هم.... از دنیایی کاهگل ها...سرای قناتها...دیار عبادتها... شهری که نگینش قد برافراشته منارها به نشانه ازادی خواهی مردمانش برای رسیدت به اوج....من از دیاری میگویم که سه فصل دارد :اول تابستان بهاری،دوم پائیزی زمستانی و اوج همه فصلهایش محرم است... اینجا که من با شما میگویم یزد است... علاقه ام بردن قلم بر کاغذ و سیاه کردن سفیدی های اوراق دفترم در احوالات این روزگار است و شاید به همین دلیل بود که پیشه خبرنویسی و روزنامه نگاری را پیش گرفتم و حال در وبگاه قلم پارسی از دنیایی که در گوشه ای از ان میزیم دل نوشته هایی از خود را به اشتراک میگذارم... فکر کنم برای شناخت اولیه من کافی باشه!!!
  :: بهنام خواجه امینیان






   

محرم نامه...(8)
دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱ ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

آه چه رسم ایست....

آیییییییییییییییی مردم بخدا حسین را تازه کشته اند...

داغ را تازه بر دل گذاشته اند...

کجائید چذا تکیه ها را خلوت کرده اید...

چرا به سینه و سرتان نمیزنید...

((وای پسران ادم باز راه گم کرده اید...))

بهنام خواجه امینیان

متولد:1370/2/26

نگارش شده در:

1391/9/7




:: برچسب‌ها: محرم, محرم نامه