بهنام خواجه امینیان متولد 57مین روز از بهار هزار و سیصدوهفتادمین گردش خورشید و زمین به دور هم.... از دنیایی کاهگل ها...سرای قناتها...دیار عبادتها... شهری که نگینش قد برافراشته منارها به نشانه ازادی خواهی مردمانش برای رسیدت به اوج....من از دیاری میگویم که سه فصل دارد :اول تابستان بهاری،دوم پائیزی زمستانی و اوج همه فصلهایش محرم است... اینجا که من با شما میگویم یزد است... علاقه ام بردن قلم بر کاغذ و سیاه کردن سفیدی های اوراق دفترم در احوالات این روزگار است و شاید به همین دلیل بود که پیشه خبرنویسی و روزنامه نگاری را پیش گرفتم و حال در وبگاه قلم پارسی از دنیایی که در گوشه ای از ان میزیم دل نوشته هایی از خود را به اشتراک میگذارم... فکر کنم برای شناخت اولیه من کافی باشه!!!
  :: بهنام خواجه امینیان






   

مرگ
شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢ ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

در گوش من حرف های پدر:

هر چیز قدیمی اش خوب ست!

***

سالها سوال پشت سوال...:

چرا؟چرا؟چرا؟

و این روزها

تو پاسخی شدی به هر چرا!

زخم قدیم

یک زخم بود و حاصلش :

زخم ،

 جزام ،

 مرگ....

حالا هر شب و روز یک زخمه بر قلبم زنی

و

نه جزامی _ نه مرگی

*****

شاید هم مرگ سهمیه بندیست...!

بهنام خواجه امینیان

متولد:1370/2/26

نگارش شده در صبحگاه بی امید:

1392/1/10 




:: برچسب‌ها: از خاک پارس, عاشقانه ها, قلم پارسی