بهنام خواجه امینیان متولد 57مین روز از بهار هزار و سیصدوهفتادمین گردش خورشید و زمین به دور هم.... از دنیایی کاهگل ها...سرای قناتها...دیار عبادتها... شهری که نگینش قد برافراشته منارها به نشانه ازادی خواهی مردمانش برای رسیدت به اوج....من از دیاری میگویم که سه فصل دارد :اول تابستان بهاری،دوم پائیزی زمستانی و اوج همه فصلهایش محرم است... اینجا که من با شما میگویم یزد است... علاقه ام بردن قلم بر کاغذ و سیاه کردن سفیدی های اوراق دفترم در احوالات این روزگار است و شاید به همین دلیل بود که پیشه خبرنویسی و روزنامه نگاری را پیش گرفتم و حال در وبگاه قلم پارسی از دنیایی که در گوشه ای از ان میزیم دل نوشته هایی از خود را به اشتراک میگذارم... فکر کنم برای شناخت اولیه من کافی باشه!!!
  :: بهنام خواجه امینیان






   

سلام ای میهن من در 17 شهریور.....
جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

سالهاست که زندگی می کنیم و سالهاست که جزوی از روزهای مهم اطرافم بوده ای 17 شهریور....

زیاد نام تو را شنیده ام و زیاد وصف حالت را ای 17 شهریور....

گویند که روزی از روزهای 17 شهریور این مرز و بوم برای  آزادی ، شهری آسمانش سرخ گشت......

چه سروهای قد برافراشته که بار بستند و پر کشیدن.....

اما حال ای 17 شهریور....

چندین سالی از آن 17 شهریور خاطره انگیز میگذرد.....

طولی نکشید که آبیاری نهالهای شهر در آن روز جواب داد و سامانی از چنگالی خود فروخته ها رها شد....

اما 17 شهریور نمیدانیم سِرش چیست؟؟!!؟؟یا ما راه را اشتباه رفتیم یا اصلا آن راه را نمی شناختیم که چنین حالا از این روزگارمان حیران شده ایم......

هرچه هست 17 شهریور .....یاد آن روزت و مردان و زنان ماندگار آن سالت بخیر....

17 شهریور ما تو را پاس میداریم..... 

 




:: برچسب‌ها: از خاک پارس, وطن, در ذهن مایی تو, تقویم