بهنام خواجه امینیان متولد 57مین روز از بهار هزار و سیصدوهفتادمین گردش خورشید و زمین به دور هم.... از دنیایی کاهگل ها...سرای قناتها...دیار عبادتها... شهری که نگینش قد برافراشته منارها به نشانه ازادی خواهی مردمانش برای رسیدت به اوج....من از دیاری میگویم که سه فصل دارد :اول تابستان بهاری،دوم پائیزی زمستانی و اوج همه فصلهایش محرم است... اینجا که من با شما میگویم یزد است... علاقه ام بردن قلم بر کاغذ و سیاه کردن سفیدی های اوراق دفترم در احوالات این روزگار است و شاید به همین دلیل بود که پیشه خبرنویسی و روزنامه نگاری را پیش گرفتم و حال در وبگاه قلم پارسی از دنیایی که در گوشه ای از ان میزیم دل نوشته هایی از خود را به اشتراک میگذارم... فکر کنم برای شناخت اولیه من کافی باشه!!!
  :: بهنام خواجه امینیان






   

برای مهر پائیزی وطن
دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠ ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

اینجادیارعاشقان                                             

زبان وصف حیران

اینجا ماه مهر و مهربانی؟!

یا که فصل پاییز و خشکساری!!

اینجا قصه اش پر و پیچ خم

کلافش سردر گم و اندیشه ها کم

اندیشه نیست برای باز کردنش

دستی میخواهد پاره کند حنجرش

دیگر گذشت زمان ترکه و شلاق

فصل تعرض و حبس بود بر عشاق

اینجا خانه مهر است ولی از برگهای سبزش

جز زردی و ریزش و لگدمالی نمانده به خاطرش

***     ***     ***     ***     ***     ***     ***

ای یار قدیمی ، هم نشینم گوش کن

فصل آوای مهر است نوش کن،

باز آمد بوی ماه مدرسه

بوی بازیهای راه مدرسه.

حال میگویم از اینجا برایت اینچنین

قصه داغ و درد مادران دل غمین :

باز آمد بوی ماه مدرسه

بوی شادیهای راه مدرسه

اما نیامد بوی پیراهن همکلاسیان ما

نیستی ببینی نیستند پشت میز استادان ما

ماه مهر آمد ، مهر معلم را نمی بینم دگر

خاطرات داغ تابستان را نمی فهمم دگر

همکلاسی رفتی تا که آزاد باشی از درد آزادی

بازگو حالا  از محنت ورنج های فریاد آزادی

یارا...

رفته ای برنگرد که ماه مهر امسال ما

مهر نیست، پائیز است

 دیگر نداریم امید به مهر هر سال ما

.....

 

 




:: برچسب‌ها: از خاک پارس, عاشقانه ها, وطن, مهر پائیزی