بهنام خواجه امینیان متولد 57مین روز از بهار هزار و سیصدوهفتادمین گردش خورشید و زمین به دور هم.... از دنیایی کاهگل ها...سرای قناتها...دیار عبادتها... شهری که نگینش قد برافراشته منارها به نشانه ازادی خواهی مردمانش برای رسیدت به اوج....من از دیاری میگویم که سه فصل دارد :اول تابستان بهاری،دوم پائیزی زمستانی و اوج همه فصلهایش محرم است... اینجا که من با شما میگویم یزد است... علاقه ام بردن قلم بر کاغذ و سیاه کردن سفیدی های اوراق دفترم در احوالات این روزگار است و شاید به همین دلیل بود که پیشه خبرنویسی و روزنامه نگاری را پیش گرفتم و حال در وبگاه قلم پارسی از دنیایی که در گوشه ای از ان میزیم دل نوشته هایی از خود را به اشتراک میگذارم... فکر کنم برای شناخت اولیه من کافی باشه!!!
  :: بهنام خواجه امینیان






   

جمعه های سخت،شنبه های تلخ...
چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

جمعه شبی سخت بود....

روز شنبه تلخی بود....

نمی دانم حکمت چه بود ؟ اما همه سخت ترین های شبم در نود شمسی جمعه ها بود و تلخکامترین هایم شنبه بود...

اما  این2 ، شنبه آخر تلخیش تمام عمر برایم می ماند،

تلخی جدایی از همه آرزوهایم ، امیدهایم ، عشقم،

6 بهمن__20 اسفند

اما از این جمعه حسرتها یک به یک در دلم جای می گیرند...

شبی حسرت برای ناتوانی از گفتن یک تولدت مبارک،صبحی برای گفتن عیدت شاد و .....

اما تمام حسرتها را به یک خوشی میگذرانم.،

خوشبختیش در کنار دیگری....

خدا کند آرام باشی در کنارش تو ای ______ خیالی شبهای تنهای...

__________________________________

هر کس می داند نامش چیست،خودش که میداند کیست،نامش را در جمله آخر قبل از____خیالی شبهای تنهای بگنجاند...!




:: برچسب‌ها: عاشقانه ها, در ذهن مایی تو, از خاک پارس, مهر پائیزی