بهنام خواجه امینیان متولد 57مین روز از بهار هزار و سیصدوهفتادمین گردش خورشید و زمین به دور هم.... از دنیایی کاهگل ها...سرای قناتها...دیار عبادتها... شهری که نگینش قد برافراشته منارها به نشانه ازادی خواهی مردمانش برای رسیدت به اوج....من از دیاری میگویم که سه فصل دارد :اول تابستان بهاری،دوم پائیزی زمستانی و اوج همه فصلهایش محرم است... اینجا که من با شما میگویم یزد است... علاقه ام بردن قلم بر کاغذ و سیاه کردن سفیدی های اوراق دفترم در احوالات این روزگار است و شاید به همین دلیل بود که پیشه خبرنویسی و روزنامه نگاری را پیش گرفتم و حال در وبگاه قلم پارسی از دنیایی که در گوشه ای از ان میزیم دل نوشته هایی از خود را به اشتراک میگذارم... فکر کنم برای شناخت اولیه من کافی باشه!!!
  :: بهنام خواجه امینیان






   

دیگه کم کم بوی رفتن میاد...!ا
چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست بهنام خواجه امینیان ( نظرات )

دیگه از امروز بحث رفتنم رنگ و بوی دیگری به خودش گرفت...


امروز سر بسته به بابا و مامانم گفتم،واکنشهای که در ذهنم بود شکل نگرفت و این یعنی خوب....

از روزی که تصمیم گرفتم دیگه واقعا(واقعا واقعا) کوچ کنم از این دیار یه جورای همه چیز برام روی روال عادی و برنامه داره پیش میره!


واقعیتش اینه که دیگه نمی تونم بمونم...دوباره رفتم سراغ درس و مطالعه های مخصوص بهنام خواجه امینیان(همراه با آنالیز و تحقیق و تفسیر) ، و همه اش را انجام میدم برای اینکه راحت برم....

شما ها که غریبه نیستین،دیگه نمی تونم توی این خاک و ابادی بمونم....

حرفم مال سیاست و بحث های اجتماعی نیست(من برای این موارد حاضر به ترک این

 جا نیستم هرچند مخالف اتفاقاش باشم)....بحث بحث این دل صاحب مرده و ذهن خسته ست!

وقتی فکر می کنم می بینم توی همین شهر،همین محل،چند تا کوچه بالاتر

ان خال به لب شیرین فام هست و ، دورتر از این فاصله ها به من هست،


وقتی فکر میکنم ومیبینم شاید در هر لحظه ای از این لحظات کسی که ، با فکرش دریای پر تلاطم روحم را تسکین بخشیدم و ارام شدم ، دست به دست دیگری سپرده درونم آاتش میگیرد و میمیرم.....

حال میروم که شاید فقط خیالهای خوبش برایم بماند،نه فکر با دیگری بودنش....

میخواهم بروم و آینده ام را ارام بسازم و صبر کنم تا فرداها ، شاید که تقدیر خوبی برایم رقم خورد میان من و آن

_____خیالی شبهای تنهایی...!

بهنام خواجه امینیان
متولد19/3/1991

نگارش شده در تاریخ:

4/4/1991

************

پ.ن بازهم از نوشتن نام آن عزیز معذورم ، چون شاید نخواهد که نامش را ببرم!

پ.ن:چون بحث رفتن بود گفتم تاریخ را به وقت آنطرفها بزنم نه به وقت دیار_____خیالی شبهای تنهایی

یا علی

 




:: برچسب‌ها: