برای تنها ترین مینای که دیدم....

شبها همه عطر تنهایی

شمع های اتاق رو به خاموشی ، از شبنم نرگس فام تو

 و عاقبت ورق خوردن همه روزهای گذشته...

چشمهای به در دوخته , فریادهای در گلو مانده

 امید های بر باد رفته و حسرت های بر جای مانده

قلبی غمین از خاطرات رنگین

 نفسهای سنگین

و گریه های نشسته در کمین

گذر سخت ثانیه ها ،شکست قاب آینه ها

و برای شرح غمت کم شدن قافیه ها

ای پرنده تنهایی ، تو که از عالم در فراری

آیا خبر داری ، هنوز صادقانه دوستت داریم...

حرفی بزن و بغض گلو را بشکن ،

صندوقچه تاریخ غمت را بشکن ،

پرواز کن و قفل قفس را بشکن ،

 وقت سفر است ترس بجا مانده از او را بشکن...

برای تنها ترین مینای خسته ای که دیدم...

او که هم صحبت سخت ترین شبهای تنهایی من شد تا من با او ، او با من از غم خود گویم،

من از غم سخت دل بستن او از غم دل کندن...،

امید که روزی از چشمان مینا فام آن گل تنها پرواز مینایی را باز تماشا کنم...

بهنام خواجه امینیان

25/12/1391

 

 

/ 1 نظر / 12 بازدید
باران

سلام دوست عزیزم خوبی؟ خیلی وبلاگ نازی داری به منم سر بزن خوشحال میشم[لبخند]