در شرح داغ مادر

راه ضلال پیش است بر مردمان نیزنگ

سرمست زور وحیله گشتند میگساران

از ذهن دور کردند پیمان حج آخر

تضیع حق نمودند در روز هجر خوبان

رسم ریا بپا شد، کاخ ستم بنا شد

بارید چشم باران چون ابر در بهاران

در پیش چشم زهرا بستند دست مولا

در روزگار احمد این بود عهد و پیمان؟

 در کنج کوچه شهر یک یاس بیقرار است

باضرب دست ظالم پژمرده شد هزاران

بعد تو کس نداند شرح غم علی را


باید ز چاه پرسید اسرار بی قراران

بعد تو هیچ کس را بهر علی نباشد

بی تو چگونه ماند بانوی خوبرویان!؟!؟

گر مثنوی سرایم ، در بی کسی زهرا

یک قطره هم نباشد در شرح داغ باران

پس هرچه گفته ام بس ، از درد مادرم بس..!

سعدی بخوان تو بیتی ، در شرح ماغریبان

((بگذار تا بگریم ،  چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد  ، روز وداع یاران))

بهنام خواجه امینیان

متولد1370/2/26

نگارش شده در 

ایام فاطمیه

/ 0 نظر / 15 بازدید