یه بار هم برای مامان و بابام...

کلاً ماه خرداد ماه خاطرات زیادی برای منه..!

خاطراتی از جنس هیجان و شور و شعف برای هیجانات کودکانه و نوجوانی و جوانی زود از دست رفته من...

از اولین خرداد خاطره انگیز که باعث آشنایی من با تلاش برای ساختن ایرانی زیبا شد(خاطره ای که در ذهن هفت ساله من در دوم خرداد 76  به بار نشست) تا خردادهای بعد که یک به یک به اتفاقات گوناگون در زندگی من سپری شدند...

اما همه اینها به کنار یک خاطره مشترک در همه خرداد های زندگی من وجود داره، آنهم نهم و دهم خرداد است....

روزهای سرشار از آرامش و مهربانی...

روزهای که بهانه ای میشود بر خلاف همه سال پدر و مادرم را ببوسم و چند دقیقه بدون هیچ گلایه ای به انها نظر کنیم...

امسال هم با همه تنهایی هام و  با همه بی حوصلگی هام و شلوغی افکار م از بابت همه کارها و جنگیدن برای رسیدن به اهدافم،این دو روز آرامش خاصی بهم داد ، هرچند خیلی در این دو روز بدنبال تحقیقاتم برای جدیدترین پروژه زندگیم بودم و دویدم ولی خسته نشدم....(همانطوری که حالا نزدیک 18 ساعته نخوابیدم و خستگی ندارم...) 

کاش تمام نمیشد اما از بابت یه چیز مطمئنم آنهم اینه که این نهم و دهم فرق داره  و مطمئنم اثر خودشو بر سال پیش روی من میذاره....

*****

مادر تولدت در نهم خرداد ماه مبارک.

ده خرداد تولدت هست،پدرم مبارک.

****

ایشالا پدر و مادرتون سایه شون مثل من سالهای سال بالای سرتون باشه و بتونیم قدرشون را بدونیم، و اگر هر کدامشون نیستند روحشون شاد.

/ 0 نظر / 6 بازدید